
سلام ! به کوچه مشتاق دل ساعد خوش آمدین... بهترین آرزوها را براتون آرزو می کنم . هر جمعه با یک مطلب جدید در خدمتتون هستیم . لطفاً نظراتتون رو در لینک های پیغام به ساعد برای ما ارسال کنید . در ضمن ، هر گونه کپی برداری هم از مطالب پیگرده قانونی دارد
من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت، در تهاجم با زمان آتش زدم، کشتم.
من بهار عشق را دیدم، ولی باور نکردم، یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم.
من ز مقصدها پی مقصودهای پوچ افتاده ام، تا تمام خوب ها رفتند و خوبی ماند در یادم.
من به عشق منتظر بودن، همه صبر و قرارم رفت.
بهارم رفت...
عشقم مرد...
یارم رفت...
سیاوش
روزی با هم گفتیم سلام و روزی دیگر آن سلام ، سلامی شد گواراتر از هر سلامی ، و امروز آن سلام ، خداحافظی بی معناتر از آن سلام ، عابر کوچه های بی انتها به من شد...
تو پر از حرف آمدی و بی حرف اما پر از حرف رقتی... و تنها اشک را ، خاطره را ، یاد گریه و خنده و حرفها را برای من بر جا گذاشتی...!
هستی؟ می دانم ! اما کجایی؟ کجایی که یادت عذاب هر حرفی را برایم می آفریند .
او که بود که گفت باید بروی ؟ بی حرف و دلیل !
او چه بود که بی گناه این نقش را برای تو برگزید ؟!
هر جا هستی باش ! اما بدان خاطره چیزیست که هرگز از یاد نمی رود ، حتی اگر تجربه ای تلخ شود !
ولی تنها به امید بازگشتت و یاد خنده های کوتاهمان من منتظر می مانم ! اما انتظاری پر از سکوت و دیگر هرگز به دنبالت نخواهم آمد... هرگز به دنبالت نخواهم آمد تا شاید دلیل خود آفریده شود !
به یاد کسی که غریبانه از این دیار کوچ کرد...!